به نام خدا
سلام.
من صدف پورمنصف هستم. با سومین پادکست تأثیر پنجههای قصهگویی بر تعلیم و تربیت در خدمتتان هستم. مهمان ویژهی این قسمت سرکار خانم مینا عابدی هستند، از ایشان خواهش میکنم خودشان را معرفی کنند.
عابدی: سلام و عرض ادب
من مینا عابدی، مربی فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان قزوین هستم.
علاقمند به فعالیت قصهگویی هستم و در این زمینه در جشنوارهها توانستم هم خودم و هم اعضای کودک و نوجوانم در مرحله استانی و منطقهای و کشوری مقام برگزیده و شایسته تقدیر کسب کنیم.
پورمنصف: ممنون. به نظر شما قصهگویی به چه مهارتهایی نیاز دارد؟
عابدی: قصه گویی یک هنر جذاب است و برای تاثیرگذاری بیشتر نیاز به چند مهارت کلیدی دارد.
۱.توانایی برقراری ارتباط: قصهگو باید بتواند به خوبی با شنوندههاش ارتباط برقرار کند. احساساتشان را درگیر کند و توجهشان را نگه دارد.
۲.بیان واضح و جذاب: لحن صدا، تنوع در گفتار و استفاده از مکثهای کوتاه برای ایجاد هیجان خیلی مهم است.
۳.خلاقیت و تخیل: قصهگو باید بتواند صحنهها و شخصیتها را طوری توصیف کند که شنوندههاش بتوانند آنها را تو ذهنشان تصور کنند.
۴.شناخت ساختار داستان: یک قصهگوی خوب، مقدمه، نقطه اوج و نتیجه دارد. قصهگو باید بدواندچطور داستان را شروع کند. چطور گره ایجاد کند و در نهایت به یک پایان قانع کننده برساند.
۵.مدیریت احساسات:قصهگو باید بتواند احساسات مختلف مثل شادی، غم ، ترس یا هیجان را به درستی منتقل کند.
۶.شناخت مخاطب:دانستن اینکه مخاطب چه کسی است و چه چیزی برایش جذاب است، به قصهگو کمک میکند داستان را متناسب با نیاز آنها تنظیم کند.
۷ .زبان بدن و حرکات:استفاده از حرکات درست حالت چهره و حتی تغییر موقعیت بدن میتواند داستان را زندهتر کند.
در قصهگویی تمرین و تجربه هم خیلی مهم است. هرچی بیشتر تمرین کنیم مهارتها قویتر میشوند.
پورمنصف: ممنونم. درقصههای کودکی که تا به حال خواندید کدام شخصیت را بیشتر دوست داشتید؟ دلایلتان رامیفرمایید.
عابدی: قصههای مجید، یکی از آثار معروف آقای هوشنگ مرادی کرمانی که در دوران کودکی و نوجوانی بسیاری از ماها محبوب بوده و هست.
کتابش مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره پسر نوجوانی بود به نام مجید، که همراه با مادربزرگش (بیبی) در کرمان زندگی میکرد. مجید پسری باهوش و خیال پرداز و پرانرژی که با وجود مشکلات مالی و اجتماعی تلاش میکرد به آرزوهاش برسد. او عاشق نویسندگی و شعر بود و همیشه در تلاش است، با خلاقیت و پشتکارش به موفقیت برسد اما گاهی ماجراجوییهایش باعث دردسر میشد.
فضای داستانها ساده، صمیمی و بومی بود و مشکلات واقعی نوجوانان را نشان میداد. رابطه گرم و دوست داشتنی بین مجید و بی بی یکی از نقاط قوت داستان بود. داستان پر از لحظات طنز شیرین و گاهی غمانگیزه بود که باعث میشد خواننده با شخصیتها همزادپنداری کند.
پورمنصف:چرا باید از قصهگویی در روش تدریس بهره ببریم؟
عابدی: قصه گویی نه تنها فرآیند تدریس را جذابتر و موثرتر میکند بلکه باعث میشود که کودکان و نوجوانان مفاهیم را بهتر درک کنند. خلاقتر شوند و با علاقه بیشتری به درس توجه کنند. این روش به ویژه در کلاسهای ابتدایی و متوسطه کاربرد زیادی دارد اما حتی در سطوح بالاتر هم نیز میتواند به عنوان یک ابزار قوی برای انتقال مفاهیم پیچیده مورد استفاده قرار بگیرد.
پورمنصف:از شیوههای تدریس در قصهگویی برایمان میفرمایید. کدام شیوه مناسبتر است؟
عابدی: شیوه قصهگویی در تدریس به عنوان یک روش مؤثر برای انتقال مفاهیم،افزایش درک و ایجاد انگیزه در یادگیری شناخته میشود. انتخاب روش مناسب بستگی به موضوع درس و سن کودک و نوجوانان و اهداف آموزشی دارد.
چند شیوه قصهگویی مناسب برای تدریس را خدمتتون معرفی میکنم؛
۱.قصهگویی تعاملی:کودکان و نوجوان در روند قصه مشارکت میکنند و مربی در روند قصه سوالاتی میکند یا از آنان میخواهد پایان داستان را حدس بزنند.
۲.قصهگویی با نمایش:مربی یا کودک و نوجوان نقشهای داستان را اجرا میکنند. میتوانیم از عروسکهای نمایشی یا ماسک استفاده کنیم که باعث تقویت مهارتهای زبانی، خلاقیت و تعامل اجتماعی میشود.
۳.قصه گویی دیجیتالی:استفاده از ابزارهای دیجیتال مانند ویدیو، انیمیشن یا پاورپوینت برای روایت داستان، جذابیت بیشتری برای کودک و نوجوان نسل جدید دارد و برای آموزش موضوعات علمی و تاریخی موثر است.
۴.قصهگویی تخیلی و خلاق:کودک و نوجوان داستان را ادامه میدهند یا خودشان داستانی میسازند. خلاقیت و تفکر انتقادی را تقویت میکند. مناسب برای درسهایی مانند ادبیات، علوم اجتماعی و حتی علوم تجربی است.
پورمنصف:میدانیم که قصه کهن میراث تربیتی گذشتگان برای آیندگان است. به نظر شما کدام قصه کهن در امرتعلیم و تربیت مؤثرتر است؟
عابدی: قصه کدو قلقلهزن. پیام تربیتی این داستان هوش، احتیاط و تدبیر در برابر خطر است. این داستان ایرانی درباره پیرزنیست که با استفاده از زیرکی و تفکر خلاقانه از دست حیوانات درنده نجات پیدا میکند. این قصه به کودکان یاد میدهد که در شرایط سخت به جای ترس باید از فکر و تدبیر استفاده کنند.
پورمنصف:در قصهگویی جای چه چیزی را خالی میبینید؟
عابدی:قصه گویی زمانی موثرتر خواهد بود که تعاملیتر باشد. مرتبطتر باشد. خلاقتر باشد و متنوعتر باشد. به نظر من تعامل بیشتر با مخاطب جایش در قصهگویی خالی است. بسیاری از قصهها هنوز به صورت یک طرفه روایت میشوند. میتوانیم با افزودن پرسشهای باز، مشارکت شنوندگان و انتخاب مسیر داستان آنها را تعاملیتر کنیم.
پورمنصف:به نظر شما آشنایی با اسطورهها یا افسانهها چه کمکی به امر تعلیم و تربیت میکند؟
عابدی: آشنایی با اسطورهها و افسانهها تأثیر عمیقی بر تعلیم و تربیت دارد، زیرا این داستانها فراتر از سرگرمی، ارزشها، هویت و مهارتهای مهمی را به کودکان و نوجوانان آموزش میدهند.
برخی از مهمترین فواید آنها عبارتند:از تقویت هویت فرهنگی و ملی. اسطورهها بخشی از تاریخ فرهنگ و باورهای یک ملت هستند. آشنایی کودکان با اسطورههای ایرانی مانند: رستم، آرش، سیاوش به آنها کمک میکند تا ریشههای فرهنگی خود را بشناسند و به آن افتخار کنند.
افسانههای محلی و کهن ایرانی مانند قصههای شاهنامه و کلیله و دمنه میراث فکری و معنوی ارزشمندی را به نسلهای بعد منتقل میکنند.
آموزش غیرمستقیم ارزشها و اخلاقیات بیشتر اسطورهها و افسانهها بر پایه مبارزه، خیر و شر و شجاعت و صداقت وفاداری و عدالت بنا شدند. این داستانها به کودکان کمک میکنند تا مفاهیم اخلاقی را در قالبی جذاب بیاموزند. مثلاً داستان رستم و سهراب، اهمیت شناخت، قضاوت صحیح و پرهیز از عجله در تصمیم گیری را نشان میدهد.
پورمنصف:اگر بخواهید داستان کوتاهی از قلم خودتان به شنوندگان عزیز و من هدیه بدهید، آن چه داستانی ست؟( یا کدام قصهگویی خودتان را به شنوندگان عزیز و من هدیه میدهید؟ لطف میکنید آن قصه را برایمان بگویید.)
عابدی:قصههای من تقریباً ۱۵ الی ۲۰ دقیقه است. انشالله در فرصتهای دیگر برایتان قصهگویی انجام میدهم اما یک داستان کوتاه با عنوان «پادشاه و تخته سنگ » خدمتتان قصه خوانی میکنم:
در زمانهای قدیم پادشاهی یک تخته سنگ را در وسط جاده گذاشت و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را یه جایی قایم کرد. بعضی از تاجرای ثروتمند بی تفاوت از کنار تخت سنگ میگذشتند. خیلیها هم غر میزدند که این چه شهری که نظم ندارد.
حاکم این شهر عجب مرد بیعرضهای است.
با وجود این هیچکس تخته سنگ را از آن وسط برنمیداشت. نزدیک غروب ، یک مرد روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود. نزدیک سنگ شد . بارهاش را زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری گذاشت. یک دفعه کیسهای را دید که زیر تخت سنگ گذاشته شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکههای طلا و یک برگه یادداشت بود . پادشاه در آن نوشته بود؛ «هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.»
پورمنصف: زنده باد خانم عابدی عزیز. بهبه.
و کلام آخر اگر سخنی دارید بفرمایید.
عابدی: «وقتی دارید قصه زندگیتون رو مینویسید مداد را دست کسی دیگهای ندید.» سپاسگزارم.
پورمنصف: خانم عابدی عزیز از اینکه وقتتان رادر اختیار ما گذاشتید ممنونم، برای شما و شنوندگان عزیز لحظههایشیرینی را از خداوند متعال خواستارم.



آخرین دیدگاهها