میگفت: «مبینا ۲۳ سالش بیشتر نیست، ببین چه کاچی میپزه.»
میگفت:«مادر ۴۰ساله سر قبر فرزند ۲۰سالهاش چه اشکی میریخت.»
میگفت:«مادر ۳۲ سالهی دوست دخترش چه تولدی برای بچهاش گرفت.»
میگفت:«دوستم که ۳۰ساله است ببین چه شنایی میکند.»
خلاصه هر چیزی را با سن میسنجید و انگار معیار آدمها فقط عددی است که روی شناسنامهاشان جاخوش کرده. در جمعهای خانوادگی و مهمانیهای پرهیاهو، انگار پلاکارتی نامرئی در دست داشت با پیام ثابت: «تو از همه عقب ماندی.»
تداعیگر سخن دکتر عباس حاج محمد شد: «روزی بیماری به او مراجعه کرد. قرصی را مصرف کرده بود که برای مشکلش نامناسب بود.
پزشک پرسید: چه کسی گفته این قرص را مصرف کنی؟
بیمار گفت: دوستم منشی دکتر است، او چنین نسخه پیچید.
پزشک گفت: مگه دکان بقالیه، که همه نسخه واحد بگیرند؟»
درست مثل همین روانشناسی که هر چیزی را با سن محک میزد، باید از او پرسید:
آیا مسیری که انسانها در زندگی خویش میپیمایند یکسان است؟
آیا موفقیت نسخهی واحد دارد؟!
آیا معیار مطلق ارزش انسان به سن پایین است؟
آیا القای حس عقبماندگی ، جزء وظایف یک روانشناس است؟
آیا روانشناس باید معیار فرسودگی اعتماد به نفس باشد؟
✍🏻صدف پورمنصف




آخرین دیدگاهها