خلاقیت یا پیروی؟

«اگر از بچه‌ها و معلمان مدرسه‌ی ابتدایی لینکلن بخواهید که سه فهرست تهیه کنند و در یکی از آن‌ها نام همه‌ی بچه‌های خیلی خوب، در دومی اسم تمامی بچه‌های خیلی باهوش و در آخری نام همه‌ی بچه‌های خیلی بد را بنویسند، نام نیک آلن در هیچ‌یک از آن‌ها نخواهد بود، زیرا نیک لیاقت آن را دارد که نامش در فهرستی منحصر به فرد باشد و همه این را می‌دانند. می‌توان گفت نیک همیشه دردسر درست می‌کرد؛ اما از یک چیز می‌شد مطمئن بود: نیک آلن همیشه طرح‌های زیادی در ذهن داشت و خوب می‌دانست چطور از آن‌ها استفاده کند.»*

معلم از دانش‌آموزان خواست نمایشی آماده کنند. طبق معمول دانش‌آموزان با دوستان صمیمی‌شان گروه‌های دو تا چهارنفره تشکیل دادند.  هیلدا تک ماند. معلم پیشنهاد کرد به یکی از گروه‌ها بپیوندد اما او نپذیرفت. 

از معلم اصرار و از او انکار.

روز نمایش فرارسید. هیلدا با جعبه‌ای  وارد کلاس شد، جعبه‌ای که پارچه‌ای روی آن را پوشانده بود. هیلدا داوطلب شد. پارچه را  کنار زد، به جای مقوا، تلق شیشه‌ای گذاشته بود. شخصیت‌ها را نقاشی کرده، هر کدام را روی چوبی باریک چسبانده، صحنه‌های زیبایی را  خلق کرده بود . با هر حرکت دستش، شخصیت‌ها جان می‌گرفتند و او به جای همه‌شان حرف می‌زد. معلم از جایش بلند شد و دو دستش را بالا آورد و یک‌ریز پشت‌هم برایش دست زد.

به چه میزان به خلاقیت شاگردانتان اهمیت می‌دهید؟

✍🏻صدف پورمنصف

 

___

*اندرو کلمنتس، فریندل، ترجمه‌ی قمر حاتمی

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *