در وبینار «قهرمان بحران» با تدریس دکتر محمد حافظینژاد در ۶ اسفند ۱۴۰۴ شرکت کردم. مهمترین نکاتی که آموختم به شرح زیر است:
کتابها را شما بزرگوارانی که آدمهای شیک هستید، برای شرایط شیک و برای دانشآموزان شیک نوشتهاید؛ اما واقعیت کلاسهای ما آنچنان که در کتابها آمده شیک نیست و بسیار متفاوت است.
از این به بعد قهرمان بودن برای دانشآموزان کاری فوقالعاده سخت است، چون حجم تغییرات بسیار زیاد شده. قهرمان بودن نقطهای کلیدی است که باید آن را رعایت کنیم.
گاهی دانشآموزی ناراحت، عصبی یا بیحوصله وارد کلاس میشود. ممکن است من معلم فکر کنم «به من بیاحترامی میکند»، اما فراموش میکنم او را در بستر زندگیاش ببینم. شاید پدرش بیکار شده، شاید مادرش مضطرب است، شاید عزیزی را از دست داده، شاید خانهاش پر از تنش است. شاید صبح با صدای دعوای والدینش بیدار شده یا شب قبل با صدای شکستن ظرفها خوابیده. وقتی چنین نگاهی داشته باشیم، قبل از هر چیز خودمان آرامتر میشویم.
این کتاب و این سیستم آموزشی برای شرایط شیک طراحی شده، نه برای این حجم از تعطیلات و مشکلات. در بحرانها رفتارهای بچهها شخصی نیستند؛ فشارهای محیطی آنها را شکل میدهد. پس رفتارها را باید با توجه به محیط بررسی کرد.
اگر ۱۰۰ درصد توانتان را گذاشتید و باز هم نتیجه نگرفتید، تقصیر معلم نیست. شما آردتان را ریختید و الکتان را آویختید. از نظر استاد حافظینژاد، برای قهرمان بودن نمیتوان همیشه دنبال نتیجه بود. ما باید کار درست را انجام دهیم؛ شاید بستر فراهم نیست، شاید هنوز زمانش نرسیده.
برای قهرمان بودن لازم نیست کار عجیب و غریب انجام دهید. همین که شرایط را درک کنید و توقعتان را از خود و دانشآموزان منطقی کنید، قدم بزرگی برداشتهاید.
معلمِ قهرمان رفتار با نسل آلفا را بلد است؛ نسل آلفا یعنی متولدین اواخر دهه هشتاد و دهه نود. به کسانی که دوستشان دارید بیشتر احترام بگذارید. رفتار با نسل آلفا باید طوری باشد که از ما الگو بگیرند. هیجان مسریتر از حرف است. بچهها تنظیم هیجان بلد نیستند، اما کپیکردن هیجان را خوب بلدند. اگر رفتار من در هیاهو هیجانی باشد، بچهها دقیقاً همان اضطراب را بدون اینکه دلیلش را بدانند کپی میکنند. شاید اخبار را دنبال نکنند، اما حال ما را میبینند.
نه اینکه نقش بازی کنیم، اما باید مدیریت هیجان بلد باشیم. نسل آلفا رفتار را میبیند، نه حرف را.
وقتی خودم از پاافتادم، بهترین جملهی تربیتی هم مثل فحش عمل میکند.
همنوازی عصبی نکنید؛ اگر بچه داد زد، شما صدایتان را بالا نبرید.
خسرو داودی، مؤلف کتابهای درسی ریاضی، در پاسخ به اینکه «پایبندی به کتاب درسی تا چه حد باید باشد؟» گفت:
برای برخی معلمان کتاب حکم وحی منزل دارد و فکر میکنند باید خطبهخط اجرا شود، در حالی که هدف من این نبوده. این کتاب برای معلمی نوشته شده که نمیتواند خودش تمرین طراحی کند و ما مجبوریم لقمه آماده در اختیارش بگذاریم.
بهجای گفتن «اوضاع خیلی خرابه»، از عبارت «شرایط سخت» استفاده کنید و بگویید «اما بزرگترها مراقبند». برای مثال چون کودک ۹ ساله اخبار را از پدر، مادر، خاله، عمه و معلم متفاوت میشنود و ذهنش پر از روایتهای متناقض میشود.
استرس دامنگیرش میشود.
اگر قرار است معلم قهرمان باشیم، باید حد و حضور را بلد باشیم.
حد و مرز یعنی تعیین چارچوب بدون دعوا و بدون عذاب وجدان.
حضور یعنی «من واقعاً اینجام، میبینمت و حالت را میفهمم.»
وقتی با من حرف میزنی، گوشی دستم نیست، حواسم جای دیگری نیست، مسخرهات نمیکنم.
حد یعنی «میفهمم عصبانی هستی، اما هر رفتاری مجاز نیست. داد نمیزنیم، کتک هم نمیزنیم. گستاخی نمیکنیم.»
معلم قهرمان مهمترینها را در نظر دارد. «نه» گفتن یک مهارت است. وقتی همه چیز اولویت دارد، پس اولویت وجود ندارد. اگر به همه چیز «بله» بگوییم، به مهمترین چیز «نه» گفتهایم.
باید برای واکنشهای سریع و خشن نسل آلفا آماده باشیم. نسل آلفا هیجانیتر و تکانشیتر است. از بدو تولد در بمباران اطلاعاتی بودهاند، حواسشان زود پرت میشود و دوپامین سریع میخواهند.
✍🏻صدف پورمنصف




آخرین دیدگاهها