در سریال ترکیهای «بهار»، یوسف به دختر بهار که از خانه فرار کرده بود و دزدی سرراهش قرار گرفته بود، کمک کرد.
یوسف، همارا به سر منزل مقصود رساند.
بهار چشمان برقبرقی شد.
بهار و همسرش هر دو پزشک بودند.
بهار وقتی فهمید یوسف قبلاً دانشجوی پزشکی بوده و به خاطر مسائل مالی انصراف داده.
برای اینکه محبتش را جبران کند، ازش خواست با خرج او به پزشکی برگردد اما او نپذیرفت.
بالاخره یک روز ، بهار سرزده به تعمیرگاهِ یوسف رفت.
روپوش پزشکی را با اصرار تن یوسف کرد.
بعد با دستش به لباس اوستاکاریش رو جالباسی اشاره کرد و گفت: «دوست داری ۵ سال دیگر، این لباس تنت باشه یا روپوشی که الان پوشیدی؟! به جوانانی که سرراهت قرار گرفتن بگی دنیا پر از ناعدالتیس و راهنماشان باشی یا نه؟!»
آیا با آموزش میتوان مسیر الهامبخشی برای دیگران رقم زد؟
به عنوان یک مدرس به چه میزان برای تحقق رویای شاگردتان حمایت عاطفی دارید؟
مدرس دلسوز یا منطقی؟
به عنوان مدرس نوجوان یا جوانی را برای جبران محبت به آموزش دعوت میکنید یا از سر دلسوزی؟
فرد آموزش دیده را تأثیرگذار میدانید یا فرد بیسواد؟!
آیا صرفاً علاقه به رشتهای و تحصیل در آن فرد تأثیرگذار تحویل جامعه میدهد یا پشتکار و مطالعه و پژوهش؟!
آیا هر تعلیمدیدهای باسواد است؟ چرا؟
آموزش را منبع کسب درآمد آیندهی جوانان تلقی میکنید یا صرفاً حفظ تدوام فرهنگ؟
به عنوان مدرس برای دانشجوی علاقهمند به رشته و تحصیل چه تدابیری میاندیشید؟
به عنوان یک مدرس تا به حال به دانشجویی برای رسیدن به رویاش کمک کردید؟
✍🏻صدف پورمنصف


آخرین دیدگاهها