گزین گویه‌های مدیریتی

۱. عدم تفکر انتقادی، کلید هر بدی در سازمان است.

۲. نیمرو غذا نیست، بلکه سبکی از مدیریت است.

۳. مدیر، اولین الگوی کارمند است.

۴. تئوری های مدیریت، اسیر فرهنگ است.

۵. مدیر، اسیر قدرت است.

۶. هیچ مدیریتی بد نیست، بسته به اینکه چه کسی مجری باشد.

۷. در کشورهای در حال توسعه، مدیریت‌کیفیت‌جامع زینت مدیریت است.

۸. مدیریت، دُم لغزنده است.

۹. خورشت کرفس همان سودای مدیریت است.

۱۰. در اندیشه‌ی هر مدیر، شیری خفته است.

۱۱. شاه کلید مدیریت، روابط انسانی‌ست.

۱۲. آینده‌نگری، سنگ‌فرش مدیریت‌ست.

۱۳. نگرش، عصای نامرئی مدیر است.

۱۴. نگرش کلید اسرار یک سازمان است.

۱۵. زمان نسخه ارتباطات یک سازمان است.

۱۶. گفت و گو کلید گمشده روابط انسانی است.

۱۷. « پرنده در قفس» ویترین مدیر است.

۱۸. « بی شعوری» به قفس احتیاج ندارد.

۱۹. شانس، فرش جادویی توسعه‌ی فردی است.

۲۰.اتاق، بهترین قاضی یک رویداد است.

۲۱. کرم شبتاب عصر صنعت، چشم الکترونیکی رهبر سازمان است.

۲۲. تفکر تکراری، شهرت الکی پایتخت تحصیلات تکمیلی است.

۲۳. مرگ سازمان، سنگ قبر مدیر است.

۲۴. سکوت سازمانی، آواز شور بازی قایم موشک است.

۲۵. زمان بازنشسته، لکومتیو  سازمان را به عزا نشاند.

۲۶. ناشنوا و چشم بسته غرق در سکوت سازمانی شد.

۲۷. تغییر، نجوای سکوت سازمانی را شکست.

۲۸. ماهی فلس‌دار سازمان، بدون تغییر آب تنی کرد.

۲۹. سازمان پیشرو، قورباغه منصف است.

۳۰. گورکن سازمان، جوجه تیغی را بوسید.

‌‌۳۱.مدیریت زمان، مسافر خسته در باتلاق عمر است.‌

۳۲.تاریکخانه‌ی سازمان تولد و مرگ ندارد.

۳۳.کفن سازمان، آدم منزوی است.

۳۴.سازمان پیشرو، به پشه‌بند نیاز ندارد.

۳۵.سازمان عریان، دروغگو واژه‌هاست.

۳۶.جسد ماه، سقف دانش سازمانی را شکست.

۳۷.مدیریت کاغذی، چراغ خاموش سازمان است.

۳۸.مدیریت لال، اسکلت سازمان است.

۳۹.مدیر زخمی، لالایی سازمان است.

۴۰.گلیم سازمان، تفکر خلاق مدیر است.

۴۱.آموزش سازمانی، تنگ آب ریاست است.

۴۲.سازمان گرسنه، صدای پای مورچه را شنید.

۴۳.عطسه‌ی سازمان، عینک آفتابی مدیر را با اردنگی شکست.

۴۴.مدیریت استعداد، سنگ کلیه سازمان است.

۴۵.سازمان عقیم، تشنه‌ی مدیریت دانش است.

۴۶.هوش سازمانی، چشم باز سازمان است.

۴۷.گام‌های هزارپای سازمان تشنه‌ی هوش فرهنگی است.

۴۸.یادگیری سازمانی تنها غذای ملکه است.

۴۹.سازمان یادگیرنده، با آینه غبارآلود سازمان خداحافظی کرد.

۵۰.با شکم خالی سازمان، فرهنگ را فریاد زد.

۵۱.بر پیراهن گلدار سازمان، مدیریت دانش نقش بسته بود.

۵۲.بر مزار سازمان، مدیریت استعداد لبخند ساختگی زد.

۵۳.مدیریت بحران، موهای فرزده سازمان است.

۵۴.کلاغ دم سیاه در تقلید قار‌قار سازمان پیشرو رتبه اول شد.

۵۵.تصویر سازمان با مدیر ناکارآمد دشمن است.

۵۶.مدیریت چسبنده یقه سازمان را درنوردید.

۵۷.تاریکی سازمان نقش مدیر را بر دیوار سایه‌دوزی کرد.

۵۸.شانه‌ی سازمان از سنگینی عینکش شکایت کرد.

۵۹.اضافه وزن خردسازمانی بیش از معماریسازمانی است.

۶۰.واژه «زمان» را که تشدید می‌گذارم، هراسم کمتر است.

۶۱.کمربند سازمان با سکوت سازمانی باز شد.

۶۲.قصه زمان، مرگ مدیر را هجی کرد.

۶۳.سازمان یادگیرنده، سازمان آبستن است.

۶۴.قمار‌بازی مدیر سبب مسمومیت سازمان شد.

۶۵.سازمان خرسی، با شعار یادگیری سازمانی طناب زد.

۶۶.فرهنگ سازمانی، از سایه‌ی درخت ورودی ترسید.

۶۷.جاده‌ی متروک حکایت آلزایمر سازمانی است.

۶۸.فشارخون بالای سازمان،  بیماری مدیریتی ایجاد کرد.

۶۹.با قطره چکان مدیریت دانش، سازمان فربه شد.

۷۰.سازمان نوپا از نجوای مگس ترسید.

۷۱.سازمان پیشرو رطوبت‌ناپذیر است.

۷۲.صفرای سازمان با جوسازمانی رفع تشنگی کرد.

۷۳.آواز سازمانی طلوع سازمان را ندید.

۷۴.سازمان خسته از مدیریت مهرورز ته کشید.

۷۵.کارآفرینی، قلاب ماهی‌گیری است.

۷۶.فرهنگ سازمانی در سازمانی که کله ملاق می‌زند، ته‌نشین است.

۷۷.تنگ‌نظری سازمان با غیبت کارکنان مواجه شد.

۷۸.سازمان یادگیرنده به پروانه‌هایش پیله کرد.

۷۹.هوش استراتژیک زیر سایه هوش کسب و کار لم داد.

۸۰.تصمیم‌گیری در مدیریت مثل آسانسور یک ساختمان است.

۸۱.سازمان آنتیک، چمدانش را در پله‌های اول تئوری ایکس جاگذاشت.

۸۲.نغمه‌سرایی آموزش سازمانی از بستر خشک رودخانه، دریا ساخت.

۸۳.توپ برونسپاری، عینک سازمان را شکست.

۸۴.برای لبخند پایدار سازمان نوشیدن تئوری کافی نیست.

۸۵.هویت سازمانی با دست دادن به هوش رقابتی آلرژی گرفت.

۸۶.تئوری آشوب، ابروهای سازمان را هاشور زد.

۸۷.مدیریت مطلوب چشمی آسانسور است.

۸۸.مدیریت مطلوب به شب‌نشینی ماه رفت.

۸۹.خردسازمانی زنگوله‌ی قلب سازمان است.

۹۰.سازمان سالخورده بی‌عصا راه رفت.

۹۱.سرمایه‌ی فکری در کارگاه نجاری عقیم شد.

۹۲.گلبولهای سفید سازمان در پارکینگ قبرستان شیر یا خط بازی می‌کردند.

۹۳.مسمومیت غذایی مدیریت استعداد، میکروب‌های سازمان را خجالت زده کرد.

۹۴.سازمان خجالتی، سیاه سرفه گرفت.

۹۵.سایه‌ی مورچه جمجمه‌ی سازمان شد.

۹۶.مدیریت دانش جوش زیر پوستی زد.

۹۷.سازمان خسته، طناب زد.

۹۸.خردسازمانی شطرنج‌باز است.

۹۹.آموزش سازمانی اره برقی مدیر است.

۱۰۰.سازمانِ سازمان جد سازمان‌ پیشرو است.

✍🏻صدف پورمنصف

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *